تبليغاتX
๑ میم مثل مریم ๑
๑ میم مثل مریم ๑

من اگر حوا بودم

در چيدن سيب از درخت

لحظه اي ترديد روا نمي داشتم

 

فرصت ديدنت كه دست مي دهد

با خودم مي گويم:

بهتر است بروم و پشيمان شوم

تا نروم و افسوس بخورم

 

عقل توصيه مي كند

از تو بگريزم!

ولي آنكه خطر نمي كند هيچ چيز ندارد... هيچ چيز!

 

شايد صرايت حماقت همگاني است

كه مي پندارم

بدترين كار بد، كار بديست

كه مي خواهيم انجام دهيم ولي نمي دهيم...

 

به عشق كه ميرسيم

انتخاب جز ميان افراط و تفريط نمي تواند باشد...

 

آري

آنچه در كتاب تن نوشته مي شود

نمي توان ترجمه كرد

 

وقتي در تو مستحيل مي شوم

وقتي دچار كوفتگي توجه ام

انديشه ام تب مي كند

خود را با خويشتن تنها مي يابم

با خودم مي گويم:

مگر در ميدان جنگ هم كسي خودكشي مي كند؟

آنجا مرگ كم نيست!

 

۱۱/۸/۸۸

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط ๑ مریم | داغ کن - کلوب دات کام

 

تا كجا مي توان

به تو اعتماد كرد؟!

 

با چشمان مردانت كه مي نگري

مرا تا انجا قضاوت مي كني

كه به كارت بيايم

 

در فرهنگ تو

حيا كلمه اي ست بي معني

 

اگر به زور هم تصاحبم كني

يك دم بعد چه چيزي را صاحبي؟

هيچ!

به تمامي از تو مي گريزم...

 

۸۸/۵/۲

نوشته شده در تاريخ جمعه دوم مرداد 1388 توسط ๑ مریم | داغ کن - کلوب دات کام

 

زبانم

عادت سخن گفتن را از دست داده

پس برايت مي نويسم...

 

مگر

از تو چه مي خواهم؟

كمي بيشتر از همگان

كمي كمتر از هيچ!

 

اين روزها

زمين لرزه هاي تنم

و طوفان هاي روحم را

پنهان مي كنم

 

آراسته ام

به تاج انتظاري پرهمهمه

و بس فريبنده

با قلبي همچون يونس

آماده ي خروج از ماهي تن

 

آنچه

بيش از همه كم دارم

زمان است و شكيبايي..

 

۸۸/۴/۱۹

نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم تیر 1388 توسط ๑ مریم | داغ کن - کلوب دات کام

مني كه احساسم را

از روي زندگي

اندازه نمي گيرم

تنها

در اين معركه

به سوي كه

و به سوي چه

مي بايست رو كنم؟

 

با دو حس

كينه و كشش

به يك اندازه سوزان

مگر

مي توانم پنهانش كنم

و نيمه كاره

دوستت بدارم!

۸۸/۴/۱۵

نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم تیر 1388 توسط ๑ مریم | داغ کن - کلوب دات کام

گفتي

كه ميشناسيم

اما

جز لذت خودت

از زن بودنم

چه مي داني؟

 

حرف كه ميزنم

سراپا چشمي

چشم هايت را ببند

تا مرا بشنوي

 

فراموش كن

خود را

مرد بودنت را

تا مرا بشناسي

 

۸۸/۴/۱۳

نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم تیر 1388 توسط ๑ مریم | داغ کن - کلوب دات کام

 

طعم گس پشيماني

لذت بخش است

 

براي

مني كه در دوست داشتن تو

خودم را فراموش مي كردم

 

اما

واقعيت از چهار چوب

پيش بيني ام فراتر رفته

 

اگر

كمتر دوستت داشتم

كمتر در پي انتقام بودم

 

ميدانم

در مقابل تو كه باشم

از پيش شكست خورده ام

 

۸۸/۴/۹

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دهم تیر 1388 توسط ๑ مریم | داغ کن - کلوب دات کام

آنچه

ديرتر از هر چيزي

زدوده مي شود

رنج هايست

گران بهاتر از شادي

 

گاه

اشتباه و جنايت

يكي ست

 

كاش

چيزي از دهان تو

و قلب من بگذرد

 

۸۸/۴/۹

نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم تیر 1388 توسط ๑ مریم | داغ کن - کلوب دات کام
به تو می اندیشم

خنده ام می گیرد

با خودم می گویم

باز هم یک بازی!

 

باز هم یک بازی!

 

به تو می اندیشم

خنده

نه

گریه ام می گیرد

با خودم می گویم

چشم گریانش را

گریه اش را از شوق

می توان باور کرد..

 

می توان باور کرد..

 

به تو می اندیشم

از خودم می پرسم

قلب پر مهرش را

مردنش را از عشق

می توان باور کرد؟

 

می توان باور کرد؟

 

به تو می اندیشم..

 

۸۸/۳/۱۳

نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم خرداد 1388 توسط ๑ مریم | داغ کن - کلوب دات کام

قطره، قطره است!

چه از آسمان ببارد،

چه از چشم من..

 

چه فرقی دارد!

گاهی دل آسمان می گيرد،

گاهی دل من..

 

۸۸/۳/۵

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 توسط ๑ مریم | داغ کن - کلوب دات کام

به من که فکر می کنی

حواسَت بیشتر کجاست؟!

 

جنسيتم را كه شناختم

فهميدم

كمتر از آنچه تلاش می كنم

روحم را گسترش دهم

از من متوقع ای..

 

جسميت وجودم

برايت جذاب تر است!

 

قصدم گلايه نيست

فقط

يك خواهش!

تجزيه ی جسم را كه تمام کردی

كمی روحم را تحليل كن..

 

۸۸/۳/۱۰

نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم خرداد 1388 توسط ๑ مریم | داغ کن - کلوب دات کام

كمی آن طرف تر از بلوغ

فهميدم

برای زن بودن،

يك قلب كافی نيست!

 

كمی آنسوتر از اين كشف زنانه

فهميدم

برای مرد بودن،

يك قلب هم زياد است!

 

۸۸/۳/۷

نوشته شده در تاريخ شنبه نهم خرداد 1388 توسط ๑ مریم | داغ کن - کلوب دات کام

کمی صبر کن

می بوسمت

اگر

آن قدر صميمی شويم كه

واژه ها

به تنهايی

قادر به بيان احساسم نباشند

می بوسمت...

 

۸۸/۳/۴

نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم خرداد 1388 توسط ๑ مریم | داغ کن - کلوب دات کام
 

آنقدر

از واژه ها استفاده كردی كه

واژه ها هم معنايشان را از دست دادند

 

و از آن پس

برای تويی که

واژه ها برايت معنايی نداشتند

 

چه ساده بود

گفتن ببخشيد

بی كمترين احساس تاسفی

 

چه ساده بود

گفتن دوستت دارم

بی كمترين احساس عشقی

 

چه ساده بود

گفتن واژه های بی معنی...

 

۸۸/۳/۲

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم خرداد 1388 توسط ๑ مریم | داغ کن - کلوب دات کام

چه لطیف است حس آغازی دوباره

چه زیباست رسیدن دوباره به روز آغاز تنفس

و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودنم، روز تولدم!

 

در روزهایی که از زندگيم گذشت

چقدر شاد بوده ام...

چقدر دلم گرفته بوده...

چقدر فکر کرده ام...

چقدر اشک ريخته ام...

و چقدر خنديده ام...

 

چه کسان بسياري که در اين مدت ديده ام

چه انسانهاي دور و غريبي از من

چه دوستان نزديک و همساني

و کساني که ديگر نيستند!

 

امروز، روز تولدم

روزي است که هر سال در انتظارش بوده ام!!!

سي ارديبهشت ماه هزار و سیصد و هشتاد و هشت

 

 

۸۸/۲/۳۰

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم خرداد 1388 توسط ๑ مریم | داغ کن - کلوب دات کام
Blog Skin